1. مطالب منتشر شده در دسته ی "فرهنگی هنری"
داستانک: «ما چقدر زود باور هستیم»!

دانشجویی که سال آخر دانشکده خود را می‌گذراند به خاطر پروژه‌ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت. او در پروژه خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت یا حذف ماده شیمیایی «دی هیدورژن مونوکسید» توسط دولت را امضا کنند و برای این درخواست خود، دلایل زیر را عنوان […]

داستانک: جهانگرد و زاهد

جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند ​وقتی وارد اتاق شد جز چند کتاب و چند ظرف ساده چیزی ندید​ جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان کجاست؟ زاهد گفت: ​وسایل زندگی​ تو کجاست؟ جهانگرد گفت:من اینجا مسافرم. زاهد گفت: من هم​!

داستانک: نصیحت پیرمرد

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛ به من گفت :نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم. وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!!! باتشکر از: داود شکوهی

داستانک: کداممان امل تریم؟!

گفت: آخه این چیه سرت کردی؟! مثل اُمُّل ها… مثل اینکه قرن ۲۱ ایم … شبیه مردم عصر حجر می گردی!! گفتم: واقعاْ؟! عصر حجر یعنی کِی؟! … گفت: چه میدونم… ۱۴ قرن پیش! گفتم: ۱۶ قرن پیش عصر حجرتره یا ۱۴ ؟! گفت: معلومه ۱۶ گفتم: پس شما با این حساب باید اُمُّل تر […]

داستانک: ساختن دنیا یا ساختن آدم‌ها؟!

پدر روزنامه می خواند. اما پسر کوچکش مزاحم می شود. پدر صفحه ای از روزنامه با عکس نقشه جهان قطعه قطعه کرد و به پسر داد و گفت ببینم می تونی جهان را دقیقاً همان طور که هست بچینی؟ می دانست پسرش تمام روز گرفتار این کار است. اما یک ربع بعد پسر با نقشه […]

داستانک: خط مرزی

باتشکر از: داود شکوهی مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد: “در کیسه ها چه داری؟” او می گوید: “شن!” مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود، یک شبانه روز او را بازداشت می کند؛ ولی […]

انسانی ها گل کاشتند

گزارشی از رتبه‌های برتر کنکور میبد

قالب خبری