تاریخ: ۹:۳۹ :: ۱۳۹۶/۱۰/۳۰
بسیجیان نوجوان میبدی و دیدار از مزار مطهر شهید حججی

حمیدرضاشیخی

هدف از اردوی ما به اصفهان که قرار بود یه سفر فرهنگی و تفریحی باشه، یه برنامه ای بیش نبود، چون اصلا همه ی ما را یه نفر از اصفهان و در قلب شهر نجف اباد صدا میزد که بیایید به این سمت…

تو این دو روزی که در حال گردش تو اصفهان و رفتن به گلستان شهدای اصفهان بودیم شاید نزدیک به ۸هزار شهید رو در یه قالب گلستان شهدا دیدیم، شهدایی که از جون و دل مایه گذاشتن، شهدایی که بخاطر حفظ حجاب و امنیت به قلب دشمن زدند، در صورتی که ما هم میتونستیم مثل انها باشیم و لیکن به زبون ساده لیاقت میخواست که ما نداشتیم. اصلا انگار همه فقط تنها ملاکشون شهید شدن بود در صورتی که وقتی با خونواده شهیدای عزیز مدافع حرم رو به رو میشدیم مشاهده می کردیم که هر شهید حداقل یه کودک داشته، نمونه اش شهید مدافع حرم جواد محمدی که نصیب شد تا بتونیم به خانه ی پدری این شهید بزگوار بریم بتونیم از سرگذشت شهید باخبر بشیم
خیلی حرف ها زدیم با خونواده شهید ولی حرف اول و اخر خونواده شهید این بود که اولین و اخرین چیزی که این شهید بهش عمل میکرده همیشه احترام به پدر و مادر بوده و اطاعت از امر رهبری…
و ارزوی قلبی اون همیشه شهادت بوده با لب تشنه که درست روز شهادتش مصادف میشه با غروب افتاب روز۱۴ام رمضان سال۹۶ با زبان روزه…
به هرحال خیلی شهیدا رو چه از رو مقبره شون چه از خونواده هاشون شناختیم و سر انجام رسیدیم به روز اخر، روزی که قرار بود بعد از یه مسافرت دو روزه برگردیم به شهر خودمون ولی برنامه اخر، اردومون رفتن به شهر نجف اباد بود شهری که از قبلش یه نفر همه ی ما رو قشنگ صدا میزد، خلاصه رفتیم به طرف نجف اباد و رسیدیم به گلستان شهدا، همه از ماشین پیاده شدیم و سرگردون، جایی بود که همه با یه بغض عجیب و حال خاصی به دنبال یه چیز بودیم، از چندنفر سوال کردیم تا رسیدیم اونجایی که یه نفر از اونجا ما رو صدا میزد، یجورایی فهمیدیم که رسیدیم، چه جای قشنگی بود، اصلا این همه امکانات رو کی اورده بود؟ عکس نوشته های سنگرها؟ و …

وارد این محوطه که شدیم بچه های نوجوانی که همراهمون مسافر بودن، به سمت جلو میرفتن تا که رسیدیم بالا سر یه قبر شهید، همه بغضا ترکید و نوجوان هایی که از این شهید فقط عکس و فیلمش رو از تلویزیون دیده بودن افتادن رو سنگ قبر این شهید و فقط اشک از چشمشون جاری بود. همه یه حال عجیبی داشتن …
درسته ما سر زده اومدیم به دیدن شهید بی سر، ولی وقتی اون صحنه ها رو دیدیم فهمیدیم که اصلا هم سرزده نبوده و از قبل هماهنگ شده بوده، و به نوعی دعوت شده بودیم …
این شهید فقط شهید مدافع حرم نبود، این شهید مدافع حفظ حجاب و امنیت ما و خونوادمون بود، این شهید بی سر، سرش رو وقف حضرت زینب(س)کرد
شهید والا مقام، مدافع حرم محسن حُجَجی
روحت شاد محسن جان
تو مارا خوانده ای که برا حتی لحظه ی کوتاهی بر سر مزارت بیاییم پس خودت هم راه رو نشون ما بده

پایگاه علمی قمربنی هاشم(علیه السلام)شهیدیه/ اردوی اصفهان