داستانک: یافتن ساعت پیرمرد در انبار کاه

  • بارجین ما

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید. کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد. کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.
کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، ” چرا که نه؟
به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد. ” پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد. بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.
کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد. پس پرسید، ” چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟ ”
پسرک پاسخ داد، ” من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم. ”
ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.[۱]
پی نوشت :
۱٫ سایت میگنا


نوشتن دیدگاه

جستجو

  • آرشیو اخبار

    اسفند ۱۳۹۵
    ش ی د س چ پ ج
    « بهمن   فروردین »
     123456
    ۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
    ۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
    ۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
    ۲۸۲۹۳۰  
  • بایگانی

  • اشتراک در سایت

    فید مطالب سایت فید قسمت نظرات

    برای اطلاع از به روز رسانی ایمیل خود را وارد کنید .

    آموزش خبرنگاری

    پایگاه خبری مرحوم یحیی زاده

    پایگاه خبری نارین نیوز

    پایگاه خبری برج نیوز

    پایگاه خبری میبد خبر

    بیمارستان میبد

    پدیده کارگستر

    تمام حقوق این سایت برای © 2017 شبکه مجازی میبدما. محفوظ است.
    طرح و میزبانی آرمان پردازان کویر