تبیین زیبای رهبری ازسناریویی که برخی اصلاحطلبان یزدی هم آنرا پیگیری میکنند
این یک دروغ محض و خباثتآمیزی است که دارد امروز انجام میگیرد و بهانهی یک سلسله کارهای خلاف دیگر است؛ جوان ایرانی افسرده است، پس بایستی برایش محیط نشاط درست کنیم؛ چهجوری؟ با کنسرت موسیقی، با جلسات و اردوهای مختلط جنسی، و آزادیهایی از این قبیل
فراموش نمیکنیم که حدود دو سال قبل و در ابتدای روی کار آمدن دولتمردان جدید در استان یزد، سناریویی کثیف و بسیار خطرناک توسط رسانههای یزدی مدعی اصلاح طلبی تحت عنوان مصاحبه با استاندار یزد، کلید خورد؛ سناریویی که دیکته شده از سردمداران کشوری دوم خردادیهای یزدی بود و البته در یزد جدیتر از سایر نقاط کشور پیگیری میشد.
به گزارش “میبدما”، در این سناریو افراد سیاست زده با قایم شدن پشت مسائل فرهنگی و اجتماعی، ابتدا سعی شده بود تا مردم و جوانان یزدی، افسرده جا زده شوند و در ادامه علت افسردگی آنان را بافت دینی و مذهبی استان قلمداد کنند و در فاز آخر راهکار درمان آن جایگزینی برخی از مظاهر سبک زندگی غربی مانند کنسرت، ترویج فیلمهای سینمایی و جشنهای مبتذل، شادیهای خیابانی، مقابله با تفکیک جنسیتی در دانشگاهها، اردوهای دانشجویی مختلط و دختر پسری کردن جامعه و دامن زدن به شادیهای هیجانی معرفی شده بود.
این سناریو همچنان ادامه دارد و متاسفانه برخی از مسئولین استان نیز -خواسته یا ناخواسته- این پازل را تکمیل میکنند؛ همین چند وقت پیش بود که مدیرکل بهزیستی استان یزد در بازدید از هفته نامه ملک یزد مدعی شد شادابی و نشاط در یزد نیست! و طراوتی که باید در خانوادههای یزدی و جامعه ما وجود داشته باشد نسبت به استانهای همجوار، اصفهان و کرمان خیلی کمتر است.
اما نکته بسیار جالب این است که امام خامنهای در دیدار اخیر خود با دانشجویان به زیبایی به تبیین این سناریوی کثیف پرداخته و فرمودند:
«جوان ایرانی خوشبختانه جوان پرانگیزه و پرشوری است؛ درست نقطهی مقابل آن چیزی است که بعضی از مراکز مغرض آماری و غالباً با منشأ خارجی یا اساساً خارجی اعلام میکنند. آنها میگویند جوان ایرانی افسرده است؛ یک طبقهبندی هم میکنند و میگویند جوان ایرانی در فلان درجهی از افسردگی -یک درجهی خیلی بالایی- قرار دارد. این یک دروغ محض و خباثتآمیزی است که دارد امروز انجام میگیرد و بهانهی یک سلسله کارهای خلاف دیگر است؛ جوان ایرانی افسرده است، پس بایستی برایش محیط نشاط درست کنیم؛ چهجوری؟ با کنسرت موسیقی، با جلسات و اردوهای مختلط جنسی، و آزادیهایی از این قبیل؛ این دنبالهی آن حرف است. نخیر، بعکس، جوان ایرانی امروز جزو بانشاطترین و فعّالترین و سرزندهترین جوانها است.
شما نگاه کنید در دنیای غرب، جوان اروپایی افسرده است؛ اینقدر آمار خودکشیها در آنجا بالا است. افسردگی آنجایی است که یک جوانی بر اثر فشارهای روحی، تفنگ دست میگیرد، میرود در یک ساحل امن و بظاهر آرام و حدود هشتاد کودک را با رگبار میکشد؛ اتّفاقی که دو سه سال پیش در یکی از کشورهای اروپا اتّفاق افتاد که همه مطّلع شدند و در دنیا منعکس شد؛ افسردگی این است. افسردگی عبارت است از اینکه جوان اروپایی برای خودکشی کردن میآید در سِلک داعش. گزارشهایی که ما داریم نشان میدهد که تعداد بالایی از عناصر انتحاری داعش، جوانهای اروپاییاند؛ میخواهد خودکشی کند، فکر میکند این خودکشی یک هیجانی دارد و بهتر از غرق کردن خود مثلاً در رودخانهی فلان کشور اروپایی است، [پس] میآید اینجا؛ بر اثر افسردگی کامل دنبال هیجان میگردند؛ افسرده آنها هستند.
جوان ایرانی که روز بیستوسوّم ماه رمضان که شب قبل را با احیاء گذرانده، با دهان روزه، در گرمای شدید تابستان، میآید در خیابان راهپیمایی میکند، بعد مینشیند زیر آفتاب و نمازجمعه را برگزار میکند، او فرسنگها از افسردگی دور است، او سرزنده است، او بانشاط است.»
مقام معظم رهبری در بخش دیگری از سخنان خود به مطلب دیگری که مرتبط با همین موضوع است اشاره کرده و فرمودند:
«راه جذّابکردن مجموعههای شما این نیست که کنسرت موسیقی راه بیندازید. گفتم که یکروزی -سالها پیش البتّه- تشکّلهای دانشجویی یکچنین کاری را کردند. برای ما سؤال ایجاد شد که این مجموعهی دانشجویی چرا این کار را میکند؟ خیلی برای من تعجّبآور بود. [وقتی که] پرسیدیم، گفتند میخواهیم دانشجوها را جذب کنیم. خب چوبش را بعداً خوردیم.
بنده یادم آمد یک ماجرایی را که سیّد قطب در یکی از کتابهایش نقل میکند که بنده هم در یکی از نوشتهها که مال سالها پیش است -مال قبل از انقلاب است- آن را از قول او نقل کردم. میگوید در یکی از شهرهای آمریکا داشتم میرفتم، رسیدم به یک کلیسایی؛ دیدم بغل کلیسا یک سالن اجتماعات است. آنوقت آنجا برنامه زدهاند «برنامهی شب»؛ برنامه را که خواندم، دیدم نوشته مثلاً موسیقیِ فلانجور، بعد موسیقی فلانجور، بعد آواز فلانجور، بعد یک شام سبک، بعد مثلاً جلسهی چنین؛ علاقهمند شدم بروم ببینم قضیّه چیست؟ گفت شب رفتم دیدم بله، یک سالنی است مثل یک کاباره! آنجا دخترها، پسرها، جوانها میآیند مینشینند، با هم مأنوس میشوند؛ آنجا هم برنامههایی هست روی سِن؛ موسیقی و مانند اینها هست؛ من هم تماشا میکردم وضعیّت اینجا را. بعد هم یک شام سبکی آوردند، دادند خوردیم و [بعد] مثلاً یک نوشابهای، چیزی؛ قسمت جالبش اینجا است؛ میگوید که شب چند ساعتی گذشت، آخرِ شب شد، دیدیم که کشیش -کشیشِ آن کلیسا که این سالن، مربوط به آن کلیسا است- با وقار تمام از یک طرف سِن وارد شد، رفت و یک مقدار از این کلیدهای برق را زد و بعضی از چراغها را خاموش کرد بعد هم کشیش رفت. میگوید من دیگر رفتم و نماندم. میگوید فردا رفتم سراغ آن کشیش، گفتم که خب این چه وضعی است؟ آخر شما روحانی هستید، شما آخوند هستید، مبلّغ دین هستید، این چه وضعی بود مثلاً شما دیشب با اینهمه جوان و این برنامهها؟ گفت که آقا، شما توجّه ندارید؛ من برای جذب کردن جوانها به کلیسا مجبورم این کار را بکنم؛ میگفت به او گفتم -حالا به تعبیر بنده- مردهشور این کلیسا را ببرد! خب بگذار بروند کاباره؛ [اگر] همان کارهایی که در کاباره میکنند، اینجا بنا است بکنند، خب بروند همان کاباره بکنند؛ چرا بیایند کلیسا؟
اگر قرار است که ما جوان را به فسق و فجور و عیش و عشرت و موسیقی حرام و از این قبیل چیزها بکشانیم، خب چرا اسممان را بگذاریم اسلامی؟ این که دیگر اسلامی نیست؛ این غیر اسلامی است، این ضدّاسلامی است.»



مرحبا به این نویسنده با این مطالب دقیق خود و چگونگی چینش مطالب.
لطفا اجازه ندهید در میبد کنسرت خانم ها برگزار شود چون همین هم نقطه آغاز فساد موسیقی و تمرکز زدایی افکار جوانان میبدی از دین و تحصیل می باشد.
لطفا به مراتب و به طور جد به مسوول ارشاد میبد تذکر بدهید